مُفَسِّر پرهیزکار
بازگشت به صفحه اصلی
منبع:
*
گلشن ابرار(جلد هشتم)
* پژوهشکده باقرالعلوم
* انتشارات نورالسجاد
*چاپ اول/ 1387
*صفحات509 الی 524
*نویسنده مقاله:حبیبالله سلمانی
* با اندکی تلخیص
تولد و خانواده ترویج و تبلیغ دین
تحصیلات و استادان تلاش برای رفع نیاز مردم
تحصیل در جهرم حلم و تسلّط بر خود
ویژگیهای اخلاقی و معنوی مرید امام خمینی
خاطراتی از عالم تأثیرگذار آثار
دلبستگی به آیتالله حقشناس آثار فرهنگی، اجتماعی
در آغاز بهار و نخستین روزهای سال 1308 شمسی (8 شوال 1347) در خانة کربلایی احمد واقع در محلة قدیمی سنان جهرم، پسری دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی که از شیفتگان پیامبر و آل او (ع) بودند نامش را «حسین» نهادند.
کربلایی احمد و بردارش حاج قنبر با همسر و فرزندان در یک خانه ساده زندگی میکردند. هر دو کاسب جزء و ساده بودند که روزانه کالاهای مورد نیاز روستاییان را از شهر تهیه میکردند و برای فروش به روستا میبردند. آنان ضمن گذران امر معاش از این راه احکام دینی و مسائل شرعی را نیز به روستاییان میآموختند. این دو برادر در جهرم و قسمتی از حومة آن به صلاح و تقوا و درستکاری در معاملة با مردم و مناعت و قناعت طبع مشهور بودند و در ارادت و اخلاص ویژهای که نسبت به اهل بیت (ع) داشتند، زبانزد اهلی بودند. قمر خانم مادر حسین نیز از زنان شایسته محل بود و او نیز همچون همسرش به کمالاتی آراسته بود و علاقة فراوانی به پیشوایان دین داشت. این مادر وقتی حسین کوچک بود و آسیبی به چشمانش وارد شده بود، با کمک خواهرانش بسیار از او مواظبت و پرستاری کرد. در سفری که برای پابوسی حضرت رضا (ع) به مشهد رفتند، حسین را نیز با خود بردند و پدر و مادر در جوار قبر آن حضرت ضمن دعا و زیارت، با توسّلات خالصانة خود، شفای چشم فرزند را از خدا خواستند. به برکت این حضور و دعاهای آنان چشم کودک شفا یافت و مادر به شکرانة سلامتی فرزند در گوش حسین حلقه آویخت و او را به عنوان غلام حضرت رضا (ع) مفتخر ساخت.[3]

حسین بین 6 تا 7 سالگی به مکتب خانه محل زادگاهش رفت. خواندن و نوشتن، قرائت قرآن و برخی از آداب و رسوم و احکام شرعی را آموخت. استعداد و حافظه خود را در مکتب خانه به معلم و عشق و علاقة درونی برای ادامه تحصیل و یادگیری علوم دینی را در خانه نشان داد. پدر و مادر هم با خشنودی فرزندشان را به ادامة تحصیل تشویق و در حدّ توان از وی حمایت کردند.
نوجوان جهرمی که عاشق علم و دانش بود و به خاطر ارتباط و ملازمت پدر با اهل علم و مردان حق، علاقة شدیدی به روحانیان و عالمان دینی پیدا کرده بود، با آنان ارتباط و مراوده برقرار کرد و با راهنمایی آنان در مدرسة خان (زمانیه) جهرم حجره گرفت و مشغول تحصیل شد.
او مقدمات علوم، ادبیات، مقداری از مسائل فقهی و شرعیان و آداب و اخلاق را از حجج اسلام آقایان سیّد حسین شریعتمداری (1351 ش)، میرزا محمد نمازی (1369 ش)، شیخ علی اکبر ناصری (1368 ش.)، سیّد محمد احمدی (1356 ش.) سیّد محمدرضا اصفهانی (1362 ش.). به ویژه آیت الله سیّد ابراهیم حق شناس (1360 ش.) و آقا شیخ عطاءالله حقدان (1330 ش.) به خوبی فرا گرفت. با اتمام دروس این دوره، عطش فراگیری و کسب بهرههای علمی و معنوی در او بیشتر شد.
وی میخواست به حوزة بزرگ شیراز برود، اما با موانعی مانند نامساعد بودن وضع مالی پدر، سختی تحمّل جدایی از پدر، عمو و سایر بستگان، فراق مادر از دست رفته و مسائلی دیگر رو به رو شد.
بر سر این دو راهی و برای رفع و رهایی از این مشکل به منزل عالم برجسته شهر حضرت آیت الله آقا سیّد علی اکبر آیت الّلهی رفت و از ایشان درخواست استخاره نمود. آقا قرآن را گشود از قضا استخاره بد آمد. تازه جوان دلدادة علم با شنیدن کلمة «بد» حالش دگرگون گردید و همانجا به زمین افتاد و بیهوش شد. خدمتگذار آقا او را به هوش آورد و جون عهده بسته بود به مقتضای استخار عمل کند، سفرش را برای مدّتی به تعویق انداخت، ولی همچنان امید عزیمت به شیراز را داشت. پس از مدتی با پدر و عمو نزد آیت الله آقا سیّد ابراهیم حقشناس که او هم از عالمان بزرگ شهر محسوب میشد رفت و استخاره خواست. این بار استخاره خوب آمد و آرزوس نوجوان برآورده گردید. پدر و عمو هم تسلیم مقتضای استخاره شدند.
آنان مقدمات سفر را فراهم ساختند و هنگام عزیمت به شیراز بدرقهاش نمودند. آیت الله شب زندهدار در این باره مینویسد:
«... امّا همه اینها یک طرف و دعا و توسّل خاصلانه و متضرّعانه پدر عزیزم به هنگام سوار شدن و خداحافظی که با عموی بزرگوار و جمع زیادی از همشیرهها و فامیل و دوستان که برای بدرقه آمده بودند، طرف دیگر... همین دعا بحمدالله کار خود را کرد. در شیراز یکی از بزرگترین نعمتهای الهی که برای ابد مایة افتخارم شد، نصیبم گشت و آن شاگردی ولّی خدا، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ ابوالحسن حدائق اصطهباناتی (ره) در مدرسة مبارکة منصوریه بود.»[4]
شب زندهدار جهرمی برای مدتی در مدرسه مقیمیه و پس از آن در مدرسه منصوریه شیراز اقامت گزید و به تحصیل مشغول گردید. در این دوره کتابهای درسی رایج در معانی و بیان، فقه و اصول و کلام و عقاید را نزد استادان و بزرگان حوزه علمیه شیراز حجج اسلام آقایان ملاّ احمد دارابی، سیّد علی خفری و حضرت آیات آقایان بهاءالدین محلاّتی (1401 ق.)، شیخ ابوالحسن حدائق (1388 ق.) و سیّد عبدالعلی آیت اللّهی آموخت.
در پایان این دورة سه ساله به دستور آیت الله حدائق که محبت سرشاری به آقای شب زندهدار داشت. مجلس جشنی در باغ مدرسه منصوریه برگزار گردید و آیت الله حدائق ضمن اهدای عبا و عمامه به آقای شب زندهدار با دستان مبارکش عمامه بر سر وی گذاشت و او را به لباس مقدّس روحانیت مفتخر نمود.[5]
آیت الله شب زندهدار در یادداشتهای خود مینویسد:
«پس از آنکه با لباس روحانیت به جهرم آمدم به قدری مرحوم پدرم خرسند شد و بعد از آن احترام دیگری به من میگذاشت که وجداناً مرا شرمنده میکرد. مثلاً آن وقتها جهرم مثل بسیاری از جاهای دیگر برق نداشت، شبها کوچهها تاریک بود... گاهی میخواستیم با پدرم شبها جایی برویم، میفرمود: من باید جلوی تو چراغ بِکشم! من میگفتم: مگر چنین چیزی میشود که پدر جلوی فرزند چراغ بِکشد. با این عبارت جواب میداد: تو عمامه داری و طلبه هستی...» پدرم برای عموم علمای اسلام احترام قائل میشد و عملاً نیز نشان میداد. وقتی میدید فرزندش در لباس آنهاست، بیشتر احترام میکرد ...»[6]
وی که حدود هجده بهار از عمرش را پشت سر گذاشته و متون دروس دروة سطح متوسطه را خوانده بود، تصمیم گرفت، برای ادامة تحصیلات عالی به قم مهاجرت کند. این بار نزد استادش آیتالله حدائق رفت و از وی درخواست استخاره کرد وقتی استاد قرآن را گشود آیة «هنا لک الولایة الحقّ هو خیر ثواباً و خیر عقبا ...»[7] آمد. مضمون استخاره آیندهای روشن و سرنوشتی سعادتمند در این دنیا و رسیدن به مقامات عالی و اجر و ثواب الهی بسیار در آخرت را نوید میداد. وی پس از این استخاره در آغاز سال تحصیلی 1365 ق. (1326 ش.) با اجازة پدر و استاد به قم مهاجرت نمود. نخست در مدرسه فیضیه و پس از مدتی در مدرسة حجتیه سکونت گزید و به تحصیل مشغول گردید. او قسمتی از درسهایی را که در دورة سطح متوسطه نخوانده بود، نزد آیت الله شهید محمد صدوقی (1401 ق.) خواند. سپس فراگیری متون دروس سطح عالی را شروع کرد. «رسائل»، «مکاسب» و «کفایة الاصول» در فقه و اصول را نزد آیات آقایان شیخ محمد تقی بهجت، شیخ مرتضی حائری (1406 ق.)، سیّد رضا بهاءالدینی (1418 ق.)، سیّد محمدباقر سلطانی طباطبایی (1418 ق.)، سیّد عبدالجواد اصفهانی (1407 ق.)، میرزا محمد مجاهدی تبریزی (1380 ق.)، آقا سیّد رضا صدر (1415 ق.)، و شیخ عبدالرزاق قاینی (1414 ق.)، «شرح تجرید و شوارق» در کلام و حکمت را در محضر آیتالله سیّد احمد خوانساری (1405 ق.) و ... خواند و دورة سطح را به پایان رسانید.
پس از آن خود را برای استفاده از مباحث دوره خارج آماده کرد. آقای شبزندهدار سالها به طور مرتب و منظم و مجدّانه در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام آقایان حاج سیّد حسین بروجردی (1380 ق.)، سیّد محمد محقق داماد (1388 ق.)، شیخ محمد علی اراکی (1415 ق.)، امام خمینی (1409 ق.)، سیّد محمدرضا گلپایگانی (1414 ق.)، شیخ عباسعلی شاهرودی (1383 ق.) حاضر شد و همزمان در درس تفسیر استاد علاّمه سیّد محمد حسین طباطبایی (1402 ق.) حضور یافت و ضمن مباحثه، تقریر برخی از دروس یاد شده را نگاشت و از آن پس در شمار فضلا و اساتید زبدة حوزه قرار گرفت. آقای شب زندهدار، در سالهایی که در حلقه دروس خارج شرکت میکرد، به خاطر دریافت سریع مطالب، پشتکار و حافظه قوی، پیوسته از صحبتهای پدرانه استادان بهرهمند میگشت.[8]
آیت الله شبزندهدار از استادان برجسته حوزه علمیه قم به شمار میرود و سابقة تدریس حوزوی ایشان به چهل سال میرسد. وی در مدرسه خان جهرم و منصوریه شیراز کتابهایی را که خوانده بود، برای داوطلبان درس داد و از سالی که به حوزة علمیه قم وارد شد، متون آموخته شده را تدریس کرد. بیشتر تدریس او در قم طی چند دوره شامل مباحث فقهی و اصولی از «لمعتین»، «مکاسب»، «قوانین الاصول» و «اصول الفقه» برای طلاّب داوطلب در مساجد اعظم، امام حسن عسکری (ع)، مسجد نو و مدارس حقانی، رضویه، گلپایگانی و بحث نفسیر و اخلاق در مدرسه فیضیه و مسجد حضرت معصومه (ع) به صورت آزاد و عمومی بود.
وی در تدریس بیانی شیرین و شیوا داشت و برای تفهیم و انتقال درست مطالب به مخاطبان از الفاظ و قالبهای ساده استفاده مینمود. از امثال و نمونهها نیز بهره میگرفت و موقع پاسخ دادن به پرسشهای درسی و حلّ مشکلات علمی، تحمّل به خرج میداد و با جوابی درخور، سؤال کننده را قانع میکرد.
روح بلند پرواز و ناآرام آیتالله شبزندهدار همواره در پی صاحب دلی بود که مایة تسلّی او باشد و وی را به کمال برساند، لذا از همان آغاز تحصیلاتش در جهرم و پس از آن در شیراز و قم با کوششی بیوقفه توانست از میان استادان و مربیان با شخصیتهایی چون آیات عظام حقشناش، حدائق، امام خمینی و شیخ مرتضی حائری ارتباطی ویژه داشته باشد و از محضر پر فیض آنان به توفیقات و مواهبی آلهی دست یابد. این ارتباطها موجب شد در مسیر زندگی ارشاد و راهنمایی شود، خوب درس بخواند، خوب بفهمد و به درستی به آموختههایش جامة عمل بپوشاند.
آیتالله شیخ علی کریمی جهرمی از اساتید حوزه علمیه قم و از دانشمندان ارزنده در عرصه قلم و بیان در دستنوشتهای که پیرامون استاد گرانقدرش آیتالله شبزندهدار نگاشته است، مینویسد:
«عید صالح و خالص پروردگار حضرت آیتالله جناب آقای شیخ حسین شبزندهدار جهرمی از جمله علمای صالحین و از اتقیای بارعین است. او نمونهای از علمای سلف است که پیشرویهای مادّی و حرکتهای قهری جامعه به سمت و سوی مادیّات و مسابقه مردم زمان در تشریفات و تعیّنات زندگی، او را از حرکت به سوی خدا و معنویات، ساده زیستی و زهد، مناعت طبع و ایثار، حسن خلق و مکرمتهای اخلاقی باز نداشت و همواره با اعتقاد کامل به معتقدات دینی خود به راه خود ادامه داد.
به حق او انسانی خدا دوست، خداجو و خداپرست و معتقد به مبانی و به جهانی ابدیّت است. طلب علم و تدریس، محراب و منبر و استادی در حوزه علمیه قم برای او حجاب نشد. این عناوین را ابزار دانست و هدف اصلی و عمدة خود را خدا و جلب رضای حق و خدمت به آستان مقدّس حضرت بقیه الله امام زمان (عج) قرار داد.
او که از آغاز کار دلدادة علم و دانش و کسب فضایل بود با هر یک از علمای بزرگوار جهرم به نوعی خود را مرتبط کرد و از کمالات آنان بهره گرفت.
در شیراز با شخصیت گرانقدر، معنوی و روحانی حضرت آیتالله حاج شیخ ابوالحسن حدائق آشنا و بهرههای فراوانی از او برد... .
وقتی به قم مشرف شد در طول سالهای تحصیل و در مسیر تهذیب نفس، خداوند موفقیتهایی به ایشان داد که در علمیّت و فضل جلوه نمود و در کنار آن تهذیب و صفای دل و جان و تقیّد به آداب شرع، ملکة تقوا در وجودشان رسوخ کرد و مورد توجه دوستان و آشنایان قرار گرفت.»[9]
از خصوصیات این عالم بزرگوار این است که علاوه بر رعایت مراتب ادب در گفتار و رفتار نسبت به علما، محصلین و همة اهل ایمان، احترام ویژهای ابراز میدارد.
«روزی در خدمت ایشان بودم به مناسبتی نام مرحوم آیت الله سیّد صدرالدین صدر به میان آمد. ایشان اظهار کرد که عکسی از ایشان دارم من تصور کردم که چه عکسی است؟ وقتی آن را آوردند عکس کوچکی بود که از روزنامه جدا کرده بودند و ایشان نگهداری کرده بود. عکس را بوسید و در جای خود قرار داد... نیز دیدم که تکیهگاه مرحوم آیت الله العظمی آقای گلپایگانی را در بیت ایشان میبوسید و خود ایشان نقل کرد که روزی از کوچهای که منزل آیت الله العظمی بروجردی در آن واقع است میگذشتم توفیقی دست داد که درب منزل ایشان را بوسیدم... .»[10]
او در برابر بقاع و امامزادگان و قبور علمای بزرگ تواضعی عمیق دارد و در مقابل قبور امامان معصوم (ع) از جمله قبر مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تعظیم وی وصف ناشدنی است.[11]
حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی شبزندهدار دربارة
پدر و استادش چنین میگوید:
«پدرم به همه بستگان و اقوام از کوچک و بزرگ احترام میگذارد و از پدر و مادر و استادانش بسیار یاد میکند و موفقیتهایش را مرهون اخلاص و دعاهای خیر آنان میداند.»[12]
آقای جلالالدین آتشی ابراز میکند:
«در مقابل و حضور استادانش چه در ایام تحصیل و چه بعدها سکوت را بر سخن گفتن و سؤال کردن ترجیح میداد و سراپا گوش بود. تا چیزی را از او سئوال نمیکردند، جواب نمیداد.
علاوه بر آنکه در سالهای دفاع مقدس به جبههها میرفت و برای رزمندگان سخن میگفت، هرگاه با رزمندگان دیدار داشت، دست و صورت و حتی پوتین آنان را میبوسید و میگفت من بر این بوسهام افتخار میکنم. دست و روی مبلغان اسلام را نیز وقتی از تبلیغ باز میگشتند، میبوسید...»[13]
سالهاست که دوست، همشهری و هم درس و هم بحث آیت الله شبزندهدار، یعنی آیت الله سیّد عبدالرسول شریعتمداری به علت بیماری در منزل بستری است. وی همه روزه از ایشان عیادت میکند و ساعتی را با ایشان صرف مباحث علمی مینماید.
آیت الله شبزندهدار در تعظیم از استادانش پیرامون ویژگیها و خصایص اخلاقی و تأثیرگذار آنان چنین مینویسد:
«در زمان کودکی من مرحوم آیت الله سیّد علی اکبر آیت اللّهی[14] نماز جمعه را با شکوه متناسب اقامه میفرمود. او به حق عالمی متعبّد و وارسته و متصلّب و محکم در امر دین بود و لذا مردم هم ارادت و اعتقادی بسیار عمیق به او داشتند و از نشانههای کمال ارادت آنها که با چشم خود هنگام ارتحال آن عالم بزرگ دیدم، اینکه جمعی از مؤمنان گرد جنازه محترم ایشان که در صحن مقبره پدر عالی قدرش بعد از غسل و نماز گزارده شده بود تا صبح سینه زده و عزاداری نمودند...
خطبههای نماز جمعه را آن مرد پاک با وقاری خاص و طمأنینهای لایق میخواند. برای انجام آن وظیفه الهی تجمّلی مخصوص با خضاب و لباس و دل نورانی که موجب تأثر موعظهشان در قلوب مستعد و آماده بود، میخواندند...
اعتراف میکنم لذتی که آن وقت از استماع خطبة جمعه بردهام تا این لحظه در کامم باقی مانده است و هنوز شیرینی معنوی آن را احساس میکنم.
غیر از شرکت در نماز جمعه، خاطرههایی دیگر از معظم له دارم که بعضی آنها به طور حتم در زیر بنای عقیدتی من سهم وافر داشته و تاکنون هم دارم و بدون تردید برای دیگران نیز مؤثر بوده است...»[15]
آیت الله شبزندهدار ارادت ویژه به استادش آیت الله حقشناس[16] دارد و در بعضی از نوشتههایش از آن بزرگوار به استاد عزیزتر از جانم تعبیر میکند و در مناسبتهای مختلف به یاد آن بزرگوار میافتد و نکتهای از ایشان نقل میکند. مقام استاد در نظرش به حدّی است که گاهی در مقام توسّل و دعا و عرض حاجت به درگاه الهی، خدا را به ایشان و دردها و آلام درونی وی سوگند میدهند و این مطلبی است که برای بنده نقل کردهاند.
دورانی که برای ایّام تبلیغی ماه مبارک رمضان و ماه محرم و صفر به جهرم میآمد با آنکه خانه پدری ایشان بود و دوستان و رفقا نیز مقدم ایشان را در خانههایشان ارج مینهادند، نوعاً در اوقات فراغت در منزل استادش آیت الله حقشناس و کنار آن مرد بزرگ به سر میبرد. گویا بهترین لحظات عمر خود را زمانی میدانست که در حضور آن بزرگوار باشد. از این رو شبهای بسیاری را پس از پایان منبر و سخنرانی به خانه وی میرفت و در آنجا استراحت میکرد.
شگفتانگیز آنکه این رابطه روحی دو طرقه به حدّی است که گاهی در عالم خواب استاد بزرگوار خود را میبیند و در رؤیا اشارات و الهاماتی از ایشان میگیرد. نامههایی که میان استاد و شاگرد ردّ و بدل شده و برخی از آنها را بنده مشاهده کرده است، گویای کمال صمیمیت این دو بزرگوار نسبت به هم است.
به هر حال شخصیت آن مرد بزرگ در جان و وجود ایشان نفوذ کامل کرده است و از این رهگذر، ادب و کمال، ایثار و تواضع و اخلاص در عمل و مزایای برجسته دیگری که آن بزرگوار داشت، به ایشان منتقل شده است.[17]
آیت الله شبزندهدار دربارة حضرت آیت الله شیخ ابوالحسن حدائق[18] که از استادات وی در شیراز بود و روحانیان بزرگوار شیراز به مقامات معنوی او اعتراف داشتند، چنین یاد میکند:
«در همان اوائل طلبگی نخستین بار اسم و وصف مرحوم آیت الله حدائق (قدس سره) استاد گرانقدرم را از استاد عزیزتر از جانم مرحوم آیت الله حقشناس (رض) شندیم. فرمود: آیت الله محلاتی در کوچه آقای شیخ ابوالحسن (حدائق) را ملاقات میکند، در حالی که محاسن ایشان از آب وضو تر بوده، آقای محلاتی برای تبرّک تری محاسن آقای حدائق را میگیرد و به صورت خود میمالد و باز شنیدم گاهی که حضرت آیت الله محلاتی برای نماز جماعت صبح ایشان در مسجد علمدار (شیراز) شرکت میفرمود، آن روز را بر این توفیق اظهار شادمانی میکرد.
از آن وقت دیگر دل من پر میزد که کی باشد من هم خدمتشان برسم که لطف خفی الهی شامل شد هم از درس ایشان بحمدالله بهره بردم و هم شرکت در نماز جماعت ایشان که در بقعه مدرسه منصوریه با کمال خشوع و خضوع انجام میدادند، نصیبم شد و هم از مواعظ دلپذیر او که معمولاً از نهجالبلاغه بود و با لحن مخصوص که همان وقت بیش از همه خود او تحت تأثیر کلمات مولی الموحدین امیرالمؤمنین (ع) قرار میگرفت، بیان میفرمود، مستفیض میشدیم و همین الان نوای ملکوتی او که از نهجالبلاغه راجع به فنای سریع دنیا تذکر میداد، در گوشم طنین انداز است. گاهی او را در حرم مطهّر حضرت احمد بن موسی (شاه چراغ) دیدهام که کنار ضریح ایستاده بودند و طوری زیارت میخواند و توسل میجست که گویا آن حضرت را میبیند و مطالب خود را عرضه میکرد.
با آنکه آن زمان چند درس از صبح تا ظهر میفرمود، ولی زیارت عاشورای ایشان با صد لعن و صد سلام در هر روز ترک نمیشد...
اطاقی در مدرسه داشتند که مطالعات درسشان را معمولاً شبها بعد از نماز آنجا انجام میدادند و گویا هر شب بعد از مطالعه زیارت حضرت شاه چراغ (ع) چون فاصله زیادی با مدرسه نداشت، مشرف میشدند.»[19]
به خاطرم میرسد که یک وقت فرمود: هر بار موفق شدهام کتاب حج شرح لعمه را درس بگویم، بعداً به حج مشرف شدهام.
شنیدم که مرحوم شهید آیت الله دستغیب و جمعی دیگر تشییع جنازه ایشان را با پای برهنه انجام دادهاند. مرحوم آیت الله حدائق به صلواتی به تعبیر خودشان ملهم شده بودند که آن را در مجلس مؤمنین میخواندند و جملههای آن شبیه جملههای توحیدی ماه شریق ذیحجه است. مثلاً اللّهم صلّ علی محمدٍ و آل محمد عدد احرف القرآن... عدد الکلمات القرآن... . خود ایشان در ارتباط با برکات این صلوات میفرمود: یک بار از طریق کویت با جمعی به حج نیابتی مشرف شدیم که چند مشکل برایمان پیش آمد.
یک: اصل پولی که به من داده بودند، هنوز به کویت نرسیده بودیم، تمام شد.
دوم: آن سال گذرنامه برای حج نمیدادند.
سوم: جمع زیادی از حجاج به آنجا آمده بودند و کسانی که در راه به ما میرسیدند میگفتند: در اثر کثرت جمعیت جا برای تازه واردها نیست؛ مگر کنار خیابانها بمانید.
آقای حدائق فرمود: من با رفقا به این صلوات متوّسل شدیم و رسم بر این بود که هر جملهای که میخواندم همه رفقایمان صلوات میفرستادند تا اینکه وارد دروازه کویت شدیم. در همان بدو ورود خانمی از خانهاش بیرون آمد و جلو راننده دست بلند کرد و به راننده گفت: حجاج را بیاور منزل ما.
راننده به طرف مسافران رو کرد و گفت: این خانم دعوت میکند که به منزل او وارد شویم، قبول کنیم؟ همه پذیرفتند. آنجا منزل وسیعی بود همه به آنجا رفتیم و مشکل اوّل حل شد. طولی نکشید که شوهر آن آمد و وقتی از ورود ما به خانهاش باخبر شد، از خانوادهاش تشکر کرد که حاجیهای محترم را جا داده است. همه سرگردان بودند که گذرنامه به کجا میکشد و نکند به حج نرسیم. باز همان توسّل به صلوات را ادامه دادیم تا اینکه خبر رسید که به تمام حجاج گذرنامه میدهند. مشکل دوم هم حل شد. دو برادر دیگر که در کاروان دیگری از شیراز بودند و با ما آشنا بودند و خبر از توسّل ما داشتند، آمدند نزد من و گفتند: خواب دیدیم که حضرت امیرالمؤمنین (ع) شما را در آغوش گرفته و فرمودند: فرزندم کارت را درست کردیم. وقتی که این عنایت و لطف حضرت امیر (ع) مخصوصاً با ذکر کلمه فرزندم را میگفت، کمال بهجت و سرور بر ایشان دست میداد. سرانجام آن دو برادر عرض میکنند چون کار همه به برکت توسّل شما حل شد. شما حق ندارید از کویت که خارج میشویم تا برگشتن به شیراز یک شاهی پول خرج کنید و آنها نمیدانستند که من اصلاً پولی ندارم، ولی فرمودند: نه تنها این دو برابر متکفّل تمام مخارج من شدند، بلکه مثل دو خدمتگذار کارهای مختلف مرا انجام میدادند... مشکل سوم هم به این آسانی حل شد... .
ایشان در سجده آخر نماز غالب اوقات با حالت تضرّع میخواندند: یا خفی الالطاف. نجّنا برحمتک ممّا نحذر و نخاف.
گاهی که کسی زبان به مدح ایشان میگشود، این جمله از امیرالمؤمنان (ع) را میخواند:
انّی اعلم بنفسی من غیری و ربّی اعلم بی من نفسی؛ من به خود از غیر داناترم و پروردگارم به من از خودم داناتر است.
ایشان به اینکه دائماً با وضو باشد، مقید بود و میفرمود:
«سابقاً که با قافله از اصطهبانات به شیراز میآمدم، دزدها قافله را زدند و اموال را بردند. بعد از رفتن آنها صاحبان مال جمع شدند ببینند چه مانده و چه بردهاند. وقتی رسیدگی کردیم، دیدم از اثاث من هیچ برده نشده است. این از برکت آن است که من مقیدم همیشه با طهارت باشم و همان وقت هم با وضو بودم.»[20]
مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ غلامحسین شرعی[21] از مرحوم آقای حاج محمدحسین احسن، منشی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی وقت ملاقات گرفت و به من فرمود:
«در خدمت آیت الله حدائق برای دیدار با آیت الله بروجردی باشید. موقع عصر بود. رفتیم و آقای احسن راهنمایی کردند و شرفیاب شدیم. از طرز برخورد بسیار احترامآمیز معلوم بود که مرحوم آیت الله العظمی بروجردی از مقام معنوی مرحوم آیت الله حدائق مطّلع هستند. آن زمان برای آیت الله بروجردی بلند شدن برای احترام به اشخاص بسیار مشکل بود، ولی همین که مرحوم آقای حدائق وارد اتاق شد، ایشان آماده احترام شدند و هر چه مرحوم آقای حدائق استدعا کردند، نپذیرفتند و با کمک مرحوم آقای سیّد محمد حسن، آیت الله زاده معظمشان و آقای احسن که زیر بازوی آقا را گرفتند، بلند شدند و چون معمولاً در اطاق خصوصیشان عمامه معمولی سر نمیگذاشتند و مقداری پارچه مشکی به دور سرشان بود و نیز بدون عبا بودند، دستور داد عمامه و عبا آوردند و پوشید. پس از تعارفات و احوالپرسی، پرسیدند شما با صاحب حدائق نسبت دارید؟ که جواب دادند نسبتی نداریم. دوباره به هنگام مرخص شدن از خدمتشان باز با همان زحمت و کمک آقایان مذکور احترام فرمودند و برخاستند. بعداً هم مبلغی وجه محترمانه به وسیله آقای احسن به نام آقای حدائق به منزل اینجانب فرستادند.»
...
«در آن ایّامی که تازه سعادت تلمذ و شاگردی ایشان نصیبم شده بود، در همان اطاقی که درس میدادند، فرمود: بر شماها واجب عینی است که طلبه باشید و ادامة تحصیل بدهید...»
...
«مکرر میدیدم که در بقعه مدرسه منصوریه بعد از نماز که مأمومین همه میرفتند، ایشان با کمال خضوع مدّتی در سجده بود و با صدای بلند با خدای خود مناجات میکردند.»
...
«هر وقت به شیراز میرفتم، برای دستبوسی در منزل یا در مدرسه منصوریه شرفیاب خدمتشان میشدم و همیشه با اصرار میفرمودند حیّاً و میتاً؛ مرا فراموش نکنید و بحمدالله هر روز او را یاد میکنم.»
...
«در یکی از مسافرتهای ایشان به قم که هوا سرد بود و عبایی که همراه داشتند نازک بود و من عباس زمستانی همراه داشتم، آن عبا را به ایشان تقدیم کردم و عبای ایشان را برداشتم. البته بعداً ایشان ظاهراً عبا خریدند و عبای مرا برگردانیدند و آن عبای دیگر را هم نگرفتند که آن عبا را برای تبرّک نگاه داشتهام، چون عبادتهای بسیار و زیارتهایی با این عبا انجام دادهاند، ولی خیلی کهنه و مندرس شده و قبلاً برای بعضی از نمازهایم میپوشیدم و به خانوادهام سفارش کردهام که لااقل قطعهای از آن را در کفنم بگذارند...»[22]
از دیگر ویژگیهای آیت الله شبزندهدار تعهد و پایبندی به دستورات دین و اخلاق اسلامی است که به نمونهای از آن اشاره میشود.
«ایشان طبق روایاتی که راجع به مهرالسّنه و کم گرفتن مهریه وارد شده در ازدواجهایی که در مورد دخترانشان واقع شده، به این موضوع تقیّد داشت که مهریه از مهر السّنه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) تجاوز نکند. در یکی از این موارد که خود شاهد بودم، هنگام تعیین و قرارداد ازدواج ایشان گفتند: که مهر، مهر السنّه باشد از ناحیة همراهان داماد خواهش شد که اجازه بدهید مقداری سکّه هم ضمیمه شود. ایشان صریحاً نهی کردند. یکی از نزدیکان داماد در دست نوشته قرارداد عقد نوشت: مهر السنّه و پنجاه سکه بهار آزادی، ایشان هنگامی که نوشته را ملاحظه کردند، قلم برداشته و روی پنجاه سکّه را خط کشید و فرمود:
اگر خواستید بعد برایشان بخرید، ولی نه جزء مهریه ...
این چنین است که خداوند متعال دلهایی را متوجه او نموده و کم نیستند کسانی که از عمق جان او را دوست دارند و برای او دعا میکنند و از دیدنش روحیه میگیرند ...»[23]
آیت الله شبزندهدار اهتمام ویژهای به تبلیغ و ترویج دین دارد و همواره میکوشد مردم را با معارف و حقایق مذهبی آشنا سازد.
«در آن زمان که ایشان حال منبر رفتن و تبلیغ و موعظه داشتند با سخنرانیهای خود دلها را جذب کرده و به سوی اسلام، قرآن و مظاهر و شعائر و آداب اسلامی سوق میدادند... سالهای متعدد در ماه مبارک رمضان در سالن بزرگ امامزاده ابراهیم (ع) (جهرم) نماز جماعت اقامه میکرد و پس از آن منبر رفت. جمعیت انبوهی از همه جای شهر برای شرکت در نماز جماعت و استماع مواعظ دلنشین و راهنماییهای ایشان حضور پیدا میکردند به طوری که بعد از سخنرانی راه عبور و خیایان مسدود میشد و راستی چه اثری روشن و نفوذی بلیغ در جان مردم و نسل جوان کرده بود. پس از منبر به سئوالات جوانان پاسخ میداد و هیچ اظهار خستگی و بیحالی نمیکرد.»[24]
«جلسات متعدد برای زنان، جوانان، دانشآموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی مختلف و به تفکیک تشکیل میداد و اوّلین روحانی در شهر جهرم بود که به شبهات و سؤالات دینی آنان جواب میگفت. برنامههای تفسیر قرآن برای عموم، جلسات سیاسی مذهبی برای علاقمندان از قشرهای گوناگون برگزار میکرد و توجه خاصّ به جوانان داشت...»[25]
یکی از خصوصیات بارز آیت الله شبزندهدار، اقدام در جهت برآوردن حوائج طبقات مختلف است. در نعمتها و الطافی که نصیبش میشود، بسیاری از افراد نیازمند را سهیم میکند. در موارد متعددی واسطه ازدواج اشخاصی شدهاند و اتفاق افتاده که برای موردی، چندین مرتبه مراجعه کرده است. تا نتیجه بگیرد. مراجعانی در امورد علمی دارد. کسان بسیاری در مسائل مختلف فقهی، تفسیری و روایتی به ایشان مراجعه میکنند و در مراجعه اوّل یا در خلال یکی دو روز پاسخ خود را دریافت میدارند. ایشان از اینگونه مراجعات و پرسشهای وقتگیر استقبال میکند و مراجعه کننده و پرسش کننده را صاحب حق بر خود میشمارد.
... بسیار اتفاق افتاده است که برای حلّ مشکلات طلاّب نزد علما و بزرگان وساطت کرده و نابسامانیهای زندگی آنان را رفع کرده است یا آنان به خاطر مورد اعتماد بودن وی، به وسیله ایشان مساعدتهای لازم را کردهاند. مواردی پیش آمد که از سوی امام خمینی برای انجام کار یا ابلاغ پیامی خصوصی فراخوانده میشد و ایشان به دنبال خواستة آن بزرگوار اقدام میکرد.[26]
آیت الله شبزندهدار برخی اوقات حق التبلیغ و وجوهی را که اهالی جهرم در ایام محرم و صفر به وی اهدا میکردند، بین طلاّب و مبلغانی که برای تبلیغ در مناسبتهای یاد شده به منطقه میآمدند، تقسیم میکرد و خود برای برگشت به قم، از دوستانش قرض میگرفت.[27]
آیت الله شبزندهدار در معاشرت با اشخاص و اصناف مختلف، حوصلة عجیبی دارد و بر خود مسلّط است. سخن مخالف را تحمل مینماید و اگر طرف مقابل پذیرش جواب داشت، او را با منطق و استدلال قانع میسازد وگرنه با سکوت و آرامش به مطلب خاتمه میدهد.
«آیت الله شبزندهدار را در دوران سخت انقلاب تحت فشار قرار میدادیم و زیاد از او سئوال میکردیم که چرا با سرعت حرکت نمیکند، گاه میشد با ایشان قهر میکردیم. اما او مطابق وظیفه خود پیش میرفت. بعد از پیروزی انقلاب به خاطر سئوالات از او عذرخواهی کردیم. در جواب گفت: شما به وظیفه خود عمل کردید و تکلیف خود را انجام دادید... .»[28]
«... این عالم پارسا از مرحلة خود گذشته و مسائلی که برای بسیاری از اشخاص حلّ نشدنی است، برایشان حلّ شده است. وی در خطّی گام بر میدارد که در زمان ما دو نفر در آن مسیر گامهای بلند برداشته بودند؛ مرحوم آیت الله العظمی سیّد احمد خوانساری و مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری. آیت الله شبزندهدار با شخصیت دوم کاملاً مرتبط بود و از افادات ایشان بهرهمند میشد. هرگاه در مجالس سوگواری خاندان عصمت و طهارت یا نماز جمعه شرکت میکند از نشستن در صدر مجلس یا جای ویژه به کلی ابا دارد و میان مردم مینشیند و موجب زحمت برای کسی نمیشود... .
وقتی در ایام تبلیغی در زادگاهشان جهرم عهدهدار نماز جماعت بود، تقیّد نداشت که حتماً امام جماعت باشد... گاهی به مساجد دیگر میرفت و به نماز جماعت آن مسجد اقتدا میکرد، هر چند از شاگردان خود ایشان بودند.»[29]
«آیت الله شبزندهدار در موضوع امامت و بحث معاد در حدّ یک کتاب معمولی مطلب نگاشته و برای چاپ آماده کرده بودند. وقتی متوجه شد کتابهایی پیرامون موضوعات یاد شده نوشته و چاپ شده است، از چاپ و نشر نگاشتههای خود صرف نظر کرد.»[30]
«یک روز سر درس کلمهای را در سطور اوّلیه متن کتاب اشتباه خواندند. یکی از طلاّب اشتباه را تذکر داد. روز بعد فرمود دیروز آن صفحه از درس را اشتباه خوانده و توضیح دادم؛ دوباره آن درس را تکرار کرد.»[31]
از حالات خوش و جلوههای معنوی آیت الله شبزندهدار تسلیم در برابر مقدّرات الهی است. مشکلات و سختیهای فراوانی در زندگی ایشان بود که همه را از این رهگذر توجیه کرد و بر خود آسان نمود. یکی از جریانات تأثیر انگیزی که برای ایشان پیش آمد، درگذشت دختر جوانشان بود که در فصل جوانی با داشتن فرزندان خردسال دچار بیماری صعب العلاج گردید و ایام بیماری خود را در منزل پدر گذراند تا اینکه پیش چشم ایشان دار فانی را وداع گفت، و به راستی این پدر بزرگوار و مادر گرامیاش چه امتحان خوبی نزد خدا دادند... .[32]
آنچه از دیر زمان برایم محسوس بوده و هست، اهتمام کامل وی بر حفظ شخصیت افراد است. او سعی دارد چیزی نگوید یا کاری نکند که به آبروی کسی خدشه وارد شود.
نام اشخاص را با احترام میبرد و بر این سیره حتی در غیاب افراد مواظبت دارد. بنده با ایشان بسیار معاشرت داشتهام. یک مورد ندیدم کسی را تحقیر کند و یا کوچک بشمارد و یا فرد و افرادی را به استهزاء و مسخره بگیرد.
طبعاً انسانی خشک نیست و مزاج و شوخی در کلماتشان هست. محضرشان جای غیبت افراد نیست. اگر کسی در حضورشان سخنی از دیگران گفت که متمایل به غیبت باشد، به سبک ملایم و به نحوی کار آن طرف را توجیه میکند، بطوری که وجاهت و آبروی او حفظ شود و گوینده هم خجل و شرمسار نگردد و اگر راهی برای توجیه نیافت، در برابر آن گفتار سکوت میکند و سخنی نمیگوید و گوینده هم راهی برای ادامه گفتار خود نمیبیند.[33]
آیت الله شبزندهدار از شاگردان درس خارج فقه و اصول امام و از ارادتمندان مخلص وی به شمار میرفت. از ایشان نقل شده است:
«بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شبهای ماه مبارک رمضان در مسیر خود به سمت منزل ایشان در بین راه دعای افتتاح را میخواندم. درست وقتی جلوی بیت امام میرسیدم، جملة یُهلک ملوکاً ... بر زبانم جاری میشد... .»[34]
در سالهای خفقان (42 به بعد) شاخصترین فردی که امام خمینی و نهضت او را در جهرم به مردم معرفی کرد، آقای شبزندهدار بود. ساواک و عوامل رژیم طاغوت در جهرم نیز به سه نفر از آقایان، آیت الله سیّد ابراهیم حق شناس (امام جماعت مسجد گازران)، آیت الله سیّد حسین آیت اللّهی (مرکز تبلیغی وی حسینیه کوی علی پهلوان بود) و آیت الله شیخ حسین شبزندهدار (در حسینیة امامزاده ابراهیم ع) حساسیت ویژه داشت.[35]
آیت الله شبزندهدار همچون دیگر استادان و فضلای برجسته حوزه اعلامیهها و بیانیههایی را که علیه رژیم به حمایت از امام و نهضت صادر و منتشر میشد، امضا میکرد و نیز در برنامهها و اطلاعیههایی که از سوی طلاّب و فضلای شیراز و استان فارس مقیم قم برای امام و یا دفاع از ایشان نگاشته و ارسال و منتشر میگردید، نام و امضای ایشان به چشم میخورد.[36]
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 وقتی امام خمینی به قم آمد، به منزل آیت الله شبزندهدار تشریف برد. آیت الله شبزندهدار هم گفت: که امروز رحمت خدا بر ما نازل شد. آیت الله شبزندهدار تا زمانی که امام در قم حضور داشت از جمله اصحاب هیئت استفتای وی بود و برخی از روزها در کوچهای که امام اقامت داشت، در کنار دیدار کنندگان، امام را زیارت میکرد.[37]
مقام معظم رهبری، آیت الله خامنهای:
«آقای شبزندهدار همیشه نو بود.»[40]
آیت الله آقای حاج شیخ محمد علی اراکی:
«... آقای شبزندهدار شب زندهدار است و از افتخارات ماست.»[38]
آیت الله مکارم شیرازی:
«... آقای شبزندهدار به یقین یکی از فضلای برجستة حوزه علمیة قم است. ایشان مدرّس و محقّق خوبی است. از نظر تقوی و پرهیزکاری فردی کاملاً ممتاز است. من یقین دارم ایشان کسی است که عامل به تمام وظایف شرعیه میباشد. بیان خوبی دارد و تدریس مباحث مختلفی از جمله مسائل اخلاقی دارند که بسیار مؤثر و مفید است. من دوست داشتم ایشان بیشتر در مباحث حوزه دخالت میکرد. او روحی وارسته دارد که گاهی مانع دخالت او میشود. ایشان مدتی در برنامههای مکتب اسلام با ما همکاری داشت.
مقالات خوبی داشت و بحثهای جالبی مطرح میکرد. میدانید که مکتب اسلام مجلهای بود که به هر کس مجال نمیداد در آن چیزی بنویسد اشخاصی که دارای برجستگیهایی بودند با آنجا همکاری داشتند و قلم میزدند. در میان ما حجاب معاصرت هست. منظورم پردهای است که جلوی چشم ما میافتد و نمیگذارد ویژگیهای معاصران خود را ببینیم، امّا وقتی از میان ما میرود، میفهمیم که جای آنها خالی شده است و تأسف میخوریم که چرا در حیاتشان بیشتر از وجودشان استفاده نکردیم.
من امیدوارم که این حجاب معاصرت را کنار بزنیم تا شخصیتها را در حیاتشان معرفی کنیم تا در نتیجه بیشتر از وجود آنها استفاده شود.»[41]
آیت الله شیخ جعفر سبحانی:
«... سخن گفتن دربارة ایشان کار افرادی شایستهتر از اینجانب است، زیرا معرِّف باید از معرِّف اجلی باشد. در دوران شصت سالگی که من ایشان را میشناسم، یعنی ایشان حدود سال 1326 شمسی بود که از شیراز وارد حوزه علمیه قم شدند و از همان روزها دو چیز در ایشان جلوهگر بود؛ یکی اخلاق فاضله و تواضع فراوان به گونهای که در فیضیه برای دیگران سرمشق بود و اخلاق عالی او عملاً میتوانست افراد را تربیت کند. دوم تدریس ایشان در حوزه بود که طلاب را از بیانات خود بهرهمند میکرد. این دو مطلب را من در این شصت سال در ایشان درک کردهام؛ اخلاق و تواضع، تدریس و تربیت.
بعدها به وسیله مقامات ارزندة خود در مجله مکتب اسلام مسائل متنوعی را مینوشتند و خوانندگان را بهرهمند میساختند. اگر مقالات ایشان جمع آوری شود، خودش یک کتاب ماندگاری میشود. در درس فقه و اصول امام خمینی (ره) حضور داشتند و ما هم در محضرشان بودیم و گاهی از کلمات ایشان استفاده میکردیم. من امیدوارم انشاءالله در حوزه علمیه قم از این افراد تجلیل بیشتری بشود. شخصیتهایی که شصت سال است در قم هستند و علماً و عملاً نفیساند...»[42]
آیت الله جوادی آملی:
«... آقای شبزندهدار علماً و عملاً از شخصیتهای کم نظیر است و از این نظر امتحان خود را خوب داده است.»[43]
حجت السلام و المسلمین محمد باقر موسوی همدانی:
«ترجمه مجلدات تفسیر المیزان را با مرحوم علاّمه هماهنگ کردم مگر دو جلد آخر آن را، وقتی برای هماهنگی این دو جلد به ایشان مراجعه کردم، حال ایشان مساعد نبود، فرمود: با آقای شبزندهدار هماهنگ کن.»[39]
آیت الله سیّد مجتبی موسوی لاری:
«در دیدارهای مکرری که با آیت الله شبزندهدار داشتم از وجودشان جز رایحة تقوا و علم و فضیلت و ارزشهای الهی و معنوی چیزی استشمام نکردم.»[44]
آیت الله شبزندهدار در کنار تمام فعالیتها در عرصة نگارش هم آثار مفید و ارزندهای به صورت تقریرات دروس خارج، شرح و حواشی بر برخی از تفاسیر و ادعیه و مقالات پربار در موضوعات گوناگون دینی نگاشته است که به آنها اشاره میشود.
تقریرات دروس خارج فقه و اصول امام خمینی:
حواشی بر تفاسیر مجمع البیان و المیزان
شرح دعای مکارم الاخلاق
مجموعه یادداشتهای مدون شده پیرامون مسئله امامت
مقالات متعدد در موضوعات اخبار غیبی و علوم دیگر قرآن، معاد و قیامت، آیندة دنیا و ... چاپ شده در مجله مکتب اسلام، مکتب تشیع، معارف جعفری و...[45]
مقالة «خاطرههایی از ثمرات درختی پربار» پیرامون شخصیت عالم مجاهد آیت الله سیّد عبدالحسین لاری[46]
سلسله درسهای اخلاق در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه علمیه قم ایراد و سپس به صورت جزوات درسی توسط سازمان تبلیغات اسلامی قم تکثیر و توزیع شده است.
یادداشتهایی پیرامون شخصیت آیت الله سیّد ابراهیم حقشناس به نام «خاطرههایی از احوال استاد عزیزتر از جانم»
کتابخانه عمومی اسلامی پس از سال 1342 ش در جهرم در خیابان منوچهری (جمهوری اسلامی) که فعلاً پایگاه بسیج است تأسیس شد. این مرکز در آن سالها محل تجمع جوانان انقلابی و روشنفکر شهر بود و جلسات برای فعالیتهای سیاسی و انقلابی در آن تشکیل میشد و عوامل رژیم به این مرکز و افراد آن بسیار حساس بودند. صندوق قرضالحسنهای هم زیر نظر ایشان تشکیل شد که پس از مدنی توسط ساواک تعطیل شد.
از میان انبوه شاگردان آیت الله شبزندهدار میتوان به این افراد اشاره کرد: حجج اسلام حضرات آقایان علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیّد حسن طاهری خرّم آبادی، علی کریمی جهرمی، شیخ حسین کرمانی، سیّد جمالالدین دینپرور، محمد مهدی موحدی کرمانی، قربانعلی درّی نجف آبادی، شیخ محمد جعفر امامی، شیخ محمدرضا آشتیانی، محمدجواد فاضل، محمد مهدی شبزندهدار و...
[1] . لغتنامه دهخدا، حرف (ج)، ص 178.
[2] . اثرآفرینان جهرم، مجید رضا و عبدالحسین جهان مهین، ص 69 ـ 284.
[3] . آیت الله شب زندهدار پس از ذکر مطالب یاد شده در ادامة یادداشتهایش مینویسد: ... این حلقه تا اوایل طلبگی در گوشم بود که یکی از استادانم آن را بیرون آورد... .
[4] . دستنوشتههای آیت الله شب زندهدار، با تصرّف اندک.
[5] . یادداشتهای آیت الله شب زندهدار و مصاحبه با حجة السلام و المسلمین حاج شیخ محمد مهدی شب زندهدار.
[6] . همان.
[7] . کهف، 45.
[8] . یادداشتهای آیت الله شیخ علی کریمی جهرمی و حجة السلام و المسلمین آقای شیخ محمد مهدی شب زندهدار.
[9] . انساني فرشته خصال، ص 1 – 9.
[10] . همان، ص 18 و 19.
[11] . همان.
[12] . مصاحبه با نگارنده.
[13] . مصاحبه با آقای جلال الدین آتشی از دوستان و یاران و تربیت شدگان محضر آیت الله شبزندهدار.
[14] . آیت الله سیّد علی اکبر آیت اللّهی متوفای 25 محرم 1381 (1340 ش) مدفون در مقبرة آقا در جهرم است.
[15] . مجموعه مقالات، کنگره بزرگداشت آیت الله سیّد عبدالحسین لاری، مقاله خاطرههایی از ثمرات درختی پربار، ص 9 و پاورقی آن.
[16] . آیت الله سیّد ابراهیم حقشناس متوفای 26 ذیقعده 1401 (703/1360) و مدفون در قبرستان فردوس جهرم.
[17] . انسانی فرشته خصال، ص 12.
[18] . آیت الله حاج شیخ ابوالحسن حدائق متوفای ربیع الاول 1388 (1349 ش.) و مدفون در جوار بقعه حضرت شاهچراغ شیراز.
[19] . یادداشتهای آیت الله شبزندهدار، ص 14 و 18 و ...
[20] . همان، ص 20 و ...
[21] . ستارگان حرم، دفتر 23، شرح حال ایشان به قلم نویسنده.
[22] . دستنوشتههای آیت الله شبزندهدار، ص 27 و 28 و... .
[23] . انسانی فرشته خصال؛ دستنوشته، ص 20.
[24] . همان، ص 22.
[25] . گفت و گو با آقای جلال الدین آتشی.
[26] . انسانی فرشته خصال، ص 26.
[27] . مصاحبه با آقای آتشی.
[28] . همان.
[29] . همان.
[30] . مصاحبه با آقای آتشی.
[31] . حجت السلام و المسلمین آقای محمد جعفر امامی از فضلا و محققان حوزه علمیه قم.
[32] . انسانی فرشته خصال، ص 30.
[33] . همان، ص 32.
[34] . نقل از آقای جلال الدین آتشی جهرمی.
[35] . همان.
[36] . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 146؛ یاران امام، ص 41؛ صحیفه امام، ج 1، ص 497 و 510ّ؛ نهضت امام خمینی، ص 804، نهضت روحانیون ایران، ج 5، ص 106.
[37] . به نقل از آقای آتشی.
[38] . نقل از آقای جلال الدین آتشی جهرمی.
[39] . همان.
[40] . همان.
[41] . مصاحبه نویسنده با آیت الله مکارم شیرازی.
[42] . مصاحبه نویسنده با آیت الله سبحانی.
[43] . مصاحبه نویسنده با آیت الله جوادی آملی.
[44] . همان.
[45] . مکتب اسلام، سالهای 3/4/5/6/7 (44 – 1339 ش).
[46] . مجموعه مقالات کنگرة بزرگداشت آیت الله سیّد عبدالحسین لاری، هیئت کنگره بنیاد معارف اسلامی، سال 1411 ق.